عبدالله مستوفى

217

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ما چون آن روزها جز ممقانى و سيلاخوريهاى خودمان چيزى نديده بوديم ، خيلى از اين سان و اين مشقها تمجيد و تحسين كرديم . ژنرال اسليد گفت : « بدبختانه تمام ارتش ما منحصر به همين شش هزار نفر است . » من ميدانستم طرز سربازگيرى انگليس طرز سرباز اجير است ولى هيچ تصور نميكردم كه كليهء ارتش حاضر خدمت انگليس اينقدر كم باشد . باز در اينجا هم ملت انگليس رسم قديم خود را چون با داشتن بحريهء كافى به جائى ضررى نميرساند ، نگاه داشته است و هروقت حاجتى پيدا كند ، با سرباز اجير عدهء لازم را زير اسلحه ميكشد و بعد از رفع حاجت رها مىكند و عجب اين است كه در قشون بحرى هم همين رويه را دارد . سلام رسمى يك روز هم ما را بسلام دعوت كردند ، دولت انگليس در فصل بهار در ماه مه و ژوئن كه فصل اعتدال هواست ، چندين فقره از اين سلامها خبر مىكند . در تمام اين سلامها نمايندگان سياسى هم حاضر ميشوند و هيئت سفارت ما هم ، اگرچه از سفراى دائمى نيست ، ولى جزو نمايندگان سياسى محسوب مىشود و چون اين سلام با اقامت ما در لندن مصادف شده بود ، ما را هم دعوت كردند . مسيو پاركر قدرى قبل از ساعت ما را به محلى كه سلام در آنجا منعقد ميشد برد ، قبل از وقت طرز سلام را حالى ما كرد و همين كه نوبت بما رسيد وارد تالار شديم . تالار مربع مستطيل بود ، در بالاى تالار صندلى دسته‌دار طلائى گذاشته بودند كه الماس كوه نور در وسط قسمت فوقانى بيضى پشتى آن ميدرخشيد . وقتى كه ما وارد شديم ، پادشاه در جلو صندلى خود ايستاده بود و شاهزاده‌هاى خانوادهء سلطنتى يعنى پسرهاى پادشاه صف كوچك خود را پشت صندلى او قائم كرده بودند . مقابل پادشاه هشت نفر نيزه‌دار با جامه‌هاى ارغوانى پشمى كه بافت آن چندان لطيف نبوده و تا پائين زانوى آنها ميآمد ، با كلاههاى ديگى پارچهء ابريشمى براق ، نواردوزى شده و يخه‌هاى دولاى پارچهء سفيد بىآهار كه به طرز هانرى چهارم آن را لوله كرده بودند ، در مقابل شاه در دو صف ايستاده بودند و نيزه‌هاى خود را بدست راست داشتند . همين كه ما ضلع طولانى تالار را پيموديم و بگوشهء تالار رسيديم ، شخصى كه مسلما يكى از رؤساى تشريفات سلطنتى بود و صورتى در دست داشت و اسامى واردين را يكى بعد از ديگرى ميخواند ، اسم سفارت كبراى فوق العادهء ايران را بصداى بلند از روى صورت خود خواند . پادشاه بجانب مشير الملك توجه كردند و با ايشان دست دادند و با صفاء الممالك و من با چشم و سر تعارفى كردند و از حضور ايشان گذشتيم . سمت چپ تخت پادشاه ، برعكس سمت راست كه پنجره به بيرون داشت ، ديوار و در آن چند بخارى ديوارى بود . در وسط بخارى اول ، مستر آسكويث رئيس الوزراء و زيردست او وزراء ايستاده و از بالاى تالار ، محاذى تخت پادشاه تا بخارى ، سفراى كبار پشت به ديوار قرار گرفته بودند . چون مشير الملك اعتبارنامهء خود را از همه عقبتر تقديم كرده بود ، آخرين سفير كبير بود كه در رديف ايستاد . بطوريكه ايشان شانه‌بشانهء آسكويث نخست‌وزير واقع شدند . ما دو نفر پيچيديم ، يك قدرى از جهت مخالف در ورود به سمت در خروج پيش رفتيم . بموجب قرار قبلى مسيو